تبليغاتX
کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت!

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت!

سلام به همه دوستای گلم

 

من اومدم دلم برا همتون یه ذره شده!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 22:25 توسط سودا |


واژه ی غـــــــــريبــــی است ...
واژه ای است که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام ...
کـــه چـــه سخت است انتظار .. .
هــــرصبح طلـــوعی ديگــــر است بــــر انتظار فـــرداهـــای من ...
خواهم ماند تنها در انتظار تو ...
چـــرا نـــــــــوشتــــــم در بــــرگ تنهــــاييـــــم بــــــرای تـــــــو...

نمی دانــــم ؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 0:17 توسط سودا |


جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

حسین پناهی

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 21:9 توسط سودا |


                           

                          از زندگی تا مرگ فقط یه قدم فاصله ست.....!!!!

                          از عشق تا نفرت فقط یه حرف فاصله ست....!!!!

                          از عشق رو خواستن تا گدایی کردن فقط یه واژه فرق است...!!!!!

                          از من تا تو فقط چند خیابان فاصله ست....!!!!

                          تو را خواستن در حسرت تو بودن فقط آرزوی دیرین من است ....!!!!!

 

                                  

    تقدیم به حسرت زندگیم........؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 16:8 توسط سودا |


 

میخوام شکایت بکنم از تو به چشمای خودم

که از روی دیوونگی بیخودی عاشقت شدم!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 21:52 توسط سودا |


 

مرگ بر آن که دلش را

به دل سنگ تو بست!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 21:17 توسط سودا |


 

 

می خوام بدونم چرا اونی که یه روزی لاف عاشقی رو می زد حالا تنهام

 

گذاشت با کلی نیرنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 11:10 توسط سودا |


غول بازی سودا در مدرسه

 

 

سلام سلام سلام.به روی ماهتون.عشق فداتونهمیشه من باهاتونگلاب به روتونغورباغه نهارتون......

سلام گلای تو باغچه.اولش بگم مرسی که بهم سر می زنین.هوامو دارین.اومدم از روز اول مدرسه بگم که یه بلایی سر یه بدبختی در آوردم که به نظرم تو عمرش کسی مثل من ندیده بود.روز اول مدرسه زنگ دوم بود که با نینایم(مینا جونم)من بهش می گم نینای رفتیم حیاط بعد زنک که خورد برگشتیمتا از دز کلاس وارد شدیم دیدم دوتا دختر نشستن جای منو مینا کیفامونم گذاشتن رو میز جلومن بدو بدو رفتم جلو گفتم اینجا جای ماستاگفتن خوب ما نشستیم.گفتم چی؟گفت جای شما بود ما الن نشستیم.بهش گفتم با زبون آدمی زاد می گم پاشووگرنهگفت چه غلطی می کنی؟از اون ور نینایم اومد گفت سودا ول کن ما یه صندل عقب می شینیم.گفتم چی چی برو اون ور بینم.بعد دوباره سرش یدونه از اون جیغای مخصوصم کشیدم.اولش یکم ترسید ولی بعد گفت اصلآپا نمی شم.چه غلطی می خوای بکنی؟گفتم دختره ی خرمگس پاشو بینم از جای من دیدم نه انگار نه انگار.دستامو زدم بالا تلاشو که گذاشته بود بیرونتو دستم گرفتم محکم کشیدم.بعد اون جیغ کشید منم با پام پرتش کردم اون ور.خلاصه دوستشم کیفشون رو برداشت دست دوستشم گرفت رفت نشست صندلی عقب.حالا برگشته می گه می رم به ناظم می گم.گفتم بازم کتک می خوای؟همه خندیدن...بعد هم یه دست و هورای بلند واسه سودا جونتون کشیدن....خوب دیگه ما اینیم.تشویقم نکنین تورو خدا....از روز اول حساب دست همه اومد...دیگه با من در نیوفتن....

نینای هم که گفت سودا بابا تو دیگه کی هستی؟منم گفت سودا می شناسیش که؟؟؟

خوب جینگولیا چه خبرا.....؟بهم سر بزنین(قابل توجه بی معرفتا)

تا آپ بعدی دوست دارم قد حرفام(چون زیاد حرف می زنم.)

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 16:47 توسط سودا |


 

یک روز تولد با سودا جون

 

 

 

سلام سلام سلام صد تا سلام هزار تا سلام دوهزار تا سلام اوه شد کارت هزار آفرين مدرسه.سلام به همه اونایی که دوسم دارن دوسشون دارم خلاصه هوارتا سلام جينگوليا(اين تکه کلامه بنده س)...
خوب چند روزي بيشتر نمي شه که اين وب رو درست کردم...اما مثل عطش به آب هر روز بهش سر مي زنم.
خوب جديده آخه!(نخند بچه نيش نيش)راستي ديروز که گفتم تولدمه,ولي خداييش من خيلي خرمااااااااااا(همون الاغ).خوب فکر مي کردم هيشکي به ياد من نيست ,
اوه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ...ولي تولدي شد
که تو روياهامم نمي ديدم.اما حسابي شرمنده شدم.(خدا رو مي گم)!خوب اين به منو خدا ربط داره زياد فوضولي نکن جونم...
حالا بذارين از امروز بگم...چونه م باز شد يادم رفت واسه چي اومدم ؟؟؟؟
آره پري شب که داشتم مي خوابيدم يه جورايي تو فکر اين فيلمه بودم.اغماء رو مي گم.بعد فکرم هي اين ور اون ور فرار مي کرد.
تا اينکه بالاخره فکر کردم که فردا روز تولدمه چيکار کنم؟اولش تصميم گرفتم صبح يه ذره زياد نه ها فقط يه ذره زود بيدار شم...مثلآ دورو بره 9 يا اينا.فکر مي کنين بيدار شدم؟
نه بابا کجا بيدار شدم؟خواب ديدي خير باشه!آدم که 3 ماه فقط از صبح تا شب بخوابه نتيجه اش همينه...اما به ولاه هنوز خستگيه اون 9 ماه از تنم در نيومده...خوب 2 روز
مونده مدرسه ها باز بشه ديگه خوابم ممنوع..
خوب چيکار کنم نهايي بودم.(اينو گفتم يعني بفهمين امسال پيشم)نخند بچه پررو...اااااااااا ببين تو رو خدا هنوز که نيشت بازه ور گلومبيده.راستي ديگه عادت کنين
به اين کلمه هاي من...خلاصه ساعت 9 سودا خانوم شد 10,بعد شد 11,حالا شد 12 که زنگ تلفن بالاخره ما رو از تختمون جدا کرد...
با صداي کلفت گفتم بله اوه اوه اوه...ديدم مادر گرام واي تو هولو ولا زود صدامو صافو صوف کردم گفتم سلام مامان جون.اونم گفت هنوز بيدار نشدي نه...منم گفتم اااااا مامان جون حرف نذار تو دهنم من که خيلي وقته بيدارم.آره ديگه نتيجه ي همه ي اين تا لنگه ظهرا چپيدن همين خونه نبودنه اهل خونه س بابا جون اداره...مادر جون اداره...داداش جون خدمت...سودا جون لاليي!!!آره خلاصه مامان گفت وقت کردي دستي به سر و روي اون خراب شده
بکش افطار مهمون داريم.آره ديگه خونه ي ما هم کاروانسرا.هر کي دلش مي خواد تلپه...(دروغ گفتما مهمون حبيب خدا و سوداس)من مهمون دوس دارم.
آره ديگه اين شد زود زود دست و صورتمو شستمو !بعد اومدم دستمو زدم به کمرم يه نگاه به اين ور يه نگاه به اون ور.ديدم از اتاقم شروع کنم بهتره.
(آخه تاناکورا از اونجا بهتر بود)آره اومدم اتااقم يه روسري کهنه پيدا کردم بستم به سرم.مثلآ اداي مادر جونو در آوردم.بعد جارو برقي رو گذاشتم تو
اتاقمو درم بستم.واي چشمتون روز بعد نبينه عرض 45 مين(دقيقه)اتاق شد گلستون.به خودم اميدوار شدم.ديدم نه بهم شوهر مي دن!!!
خلاصه همه جا رو برق انداختم.بعد هم نشستم يه آهي به گنده گيه اين کشيدم!
(آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه)
آره گفتم ناسلامتي امروز تولد منه نه مادر جون که من تو خونه کار مي کنم.(اشکم در اومد)به خودم گفتم سووش(سودا) حداقل امروز نه!!!
آره بازم شادو شنگول پاشدم اومدم اتاقم ,کامپيوترو باز کردم يه آهنگ توپ گذاشتم.(خوب بابا مي دونم ماه رمضونه اما خوب به همه گفتم به شمام مي گم گفتن ماه مبارک
رمضان نگفتن که ماه حرام محرم حالا که محرم نيست)هان راستي اين حرفو از سعيد(داداش جون گرام) ياد گرفتمااااااااا گناهش گردن اون خوشيش گردن من.
آره خلاصه صبح رو کرديم ظهر انگار همچينم صبح نبود آره ساعت 12 کردم 3 تا مادر جونو پدر جون اومدن.مادر زود نرسيده دست به کار شد که
يه افطار با اون دس پخت توپش درس کنه.تا باز همه تو کفش بمون.(راستي دختر خاتون مي کشه به مادرشااااااااا)(من فعلآ قصد ازدواج ندارم)
آره شب شد به افطار کم مونده بود  زنگ در خونه به صدا در آمد و خروار خروار مهمون ريخت خونه(خونه نه کاروانسرا)خلاصه بنده که قبلآ سفره رو به صليقه ي
جناب خودم باز کرده بودم(ااااااااا بابا چه قد بگم من قصد ازدواج ندارم)لوس بازي بسه ديگه.همه خوردن خوردن منم لقمه هاي همه رو مي شمردم مخصو صآ خاله جونم
که با اون شکم و مخصوصآ روزه گرفته چقدر مي خوره.اما تو فکر اين بودم(اينا داخل مغزم مي گذرن){که من چي؟منو فراموش کردن؟يعني هيشکي واسه من کادو نگرفته؟}که با صداي مادر جون که کاسه ي آش رو بده من به خودم اومدم.آره سفره رو هم با دخترهاي فاميل جمعيديم(جمع کرديم)تعجب آوره چون همچین موقع ها سودا دبلیو سی (دستشویی)تاشیف دارننخند بابا اااا
بعد من يواشکي طوري که سر همه مشغول بود جيم شدم تو اتاقم البته با بغض که تو گلوم بود.چراغمو روشن نکردم.رفتم دراز کشيدم رو تختم يهو ديدم
چراغ اتاق روشن شد (زير لب گفتم اي بابا بذارين 2 مين بگذره بعد ردمو بگيرين)تا برگشتم ديدم سحر جونه(دختر دايي گرام)اومد نشست پيشم گفت چرا ناراحتي منم گفتم هيچي نيست زياد خوردم دلم درد مي کنه.اونم فهميد چاخانه.گفت من که مي دونم .بعد پا شد رفت تا به دم در نرسيده گفت ولي تولدت مبارکا نترس يادشون نرفته.همينو که شنيدم
مثل برق پريدم دنبالش رفت نشست تو جمع يه گوشه منم درست نشستم کنارش.گفتم سحر بگو چه خبره(اونم يه وري حرف مي زدم که اين وريا نشنون)
  گفت نترس يه ذره ديگه مي فهمي.خلاصه بال در آوردم که حداقل مي دونن.يعني امشب اين مهموني ماله منه.باز شدم همون سوداي قوقوري مگوري.
همه ي دختراي فاميلو جمع کردم تو اتاقم با اينکه مي دونستم ديونه م مي کنن.(از بس مي پرسن اينو از کجا خريدي؟چند گرفتي؟)خلاصه ديشب يه
جشن تولدي شد که نگو و نپرس.قشنگ ترين قسمتش وقتي بود که کادوهامو باز مي کردم.واي ....خداييش همه سليقه ي منو مي دونن
اما خاله کوچيکم که مثل هميشه مسخره بازيش گل کرده بود گلاب به روتون گالب به روتون يه چيزي آورده بود که اوه نگم بهتره...منم اینجوری موندم
خودتون درک کنين.خدا رو شکر نذاشت پيش بقيه باز کنم!!!وگرنه واي آبرو ؟بيا جمعش کن....واي خدا فکم در اومد...مهمونا که رفتن زود پریدم سر کامپیوتر تا خبرا رو دست اول بهتون بدم.
چه قد من حرف مي زنم!!!راستي جينگوليا نظر يادتون نره درباره ي امشب منتظرم فندوقا...این بوسا به همه تون درسته یکیش هم از سرتون اضافیه خوب حالا چون شب تولدمه دستو دلباز شدم..برین شکر کنینراستی بچه ها واسه همتون دعا می کنم شما هم منو یادتون نره ها وگرنه پاره تون می کنم.

 

                                                    واي مردم از بي خوابي.باي

 

 

 

 

 

 


                                              

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 0:40 توسط سودا |


فردا تولد منه...تولد یه سر شکسته ...یه دیونه...یه بدبخت...هیشکی یادش نیست من تو همچین روزی اومدم...نمی دونم شاید حقمه...اما به چه گناهی!!!؟؟؟خدایا تو بگو چه گناهی کردم....چرا باید این جوری باشه...؟؟؟من ازت فقط یه زندگی خواستم نه یه دنیا...!بهم بده.فردا می شم ۱۸ ساله.یعنی یه سال دیگه گذشت.یه سال دیگه باید صبر کنم تا ۱۹ ساله بشم و آرزوی تولد سال بدم رو بکنم و بگم خدایا من نمی خوام باشم...اما هیشکی نیست گوش بده....آه ه ه ه ه ه ه ه و افسوس که مجبورم...

 

                                                  

 

 

يه اسمون گل هاي ياس و ميخك . يه دريا عشق و اشتياق و پولك . يه حس مهربوني و يه قلب بي قرار كوچك . فقط مي خواد بگه

                                                         تولدت مبارك 

اینو خودم به خودم گفتم.....خدایا کمکم کن....    

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 23:14 توسط سودا |


متشكرم
 براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
 براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
 براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
 براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
 براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
 براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
 براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
 براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
 براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
 براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من
 بودي.
 براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
 براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
 براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
 براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو
 با من بودي.
 براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
 براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
 براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و
 صداي قلبم را شنيدي.
 
 به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
 لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
 آغوش من هميشه براي تو باز است.
 هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
 هميشه پشتيبانت هستم.
 من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
 فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
 بلافاصله از آن تو خواهد شد.
 مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
 من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من
 هستي.
 در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
 هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه
 نياورم.
 همين الان در فكر تو هستم.
 تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه
 لبخند بر لب داري.
 من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ
 است.
 هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب
 كن.
 من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
 تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

 

 

اینو می دم به اونی که عشقمه

خودش می دونه کیه؟خودش می دونه

زندگی منه...اما نمی خواد اینو بفهمه امیدوارم

که خوشش بیاد...

از این شعر می خوام بهش بگه دوسش دارم.

بدون اون میمرم.میخوام باهاش باشم.

اون عاشق بارونه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 17:7 توسط سودا |


دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي هاي عالم.شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترين تلنگري مي شکند.دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم را در فرياد منعکس کند. فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام .کاش مي شد سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم .دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم .کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت....کاش مي شد در هجوم بي رحمانه درد، خودم را پيدا کنم.نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است. بغض کهنه اي گلويم را مي فشارد به گوشه اي پناه مي برم

 

                                                   دپرس نشو حالا تا بعد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 16:31 توسط سودا |


 

چه قد خوبه آدما همیشه همه جا عشقشون پیششون باشه!!!!

حسرت نخور جونم

خدایا به ما هم قسمت کن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 15:25 توسط سودا |


يک شب يک نفر از کنار قبرستون رد ميشده ميبينه همه مرده ها روي قبرشون نشستن. ازشون ميپرسه چي شده.ميگن سوالهاي شب اول قبر لو رفته.گفتن بيرون بشينيد تا از دوباره سوال طرح کنيم

هر کي دروغ بگه ميترکه…. رشتيه: ماآدماي با غيرتي هستيم….بـــــــومب….. اصفهانيه: ما آدماي لارجي هستيم… بومب …. ترکه : ما آدم …..بـــــــومب


به غضنفر ميگن تا حالا به فاک رفتي؟ ميگه: نه… رديف کنين آخر هفته بريم!!


سلام عزيزم پليس يک جسد ميمون شبيه انسان پيدا کرده وقتي شنيدم خيلي نگران شدم اگه سالمي يک اس ام اس بده از نگراني در بيام

 


 از يک ديونه ميپرسن چرا ديونه شدي؟ميگه من يک زن گرفتم که يک دختر 18 ساله داشت دختره زنم با  بابام ازدواج کرد. پس زنم مادرزنه مادرشوهرش شد

 

دختر زن من پسري زاييد که داداشه من و نوه ي زنم بود . پس نوه ي منم بودپس من پدربزرگه پسرم بودم . پس زن من…..  زياد فکر نکن! قاطي ميکني


 اميدوارم عمرت مثل دستمال توالت سفيددراز و مفيد باشه


 خيلي دوست دارم ببينمتولي حيف که بليط باغ وحش گرونه


 قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه ا صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود...


 در تلخ ترين لحظات زندگي ردپاي کساني وجود دارد که شيرن ترين لحظات را با آنها سپري کردي...

 

                                                      همیشه بخندی جیگر 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 15:18 توسط سودا |


ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميدان

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

                                   بخون بخند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 14:47 توسط سودا |


 

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 13:36 توسط سودا


یه عشق که ازت یه کوه می سازه؟

 یه عشق که اگه خودتو براش بدی باز همه چیزتو می خواد...!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 13:33 توسط سودا |


 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 13:11 توسط سودا


شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتيم اما حالا که نخواسته به آن دعوت شده ايم بهتر است تا مي توانيم برقصيم...!

 رسم زمونه تو چشم مي ذاري من قايم مي شم اما تو مي ري يکي ديگه رو پيدا مي کني...!

 

هر کسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد.من ساده به خيالم که همه کارو کسم شد.اون که عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد زير چشم مهربوني خواب يک توطئه مي ديد...!

 

زندگي دفتري از خاطره هاست .يک نفر در شب کم,يک نفر در دل خاک,يک نفر همدم خوشبختي هاست,يک نفر همدم سختي هاست ,چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد ما
همه همسفريم...!

 

وقتي از يکي ضربه مي بيني درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب برگرده
و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه که چيزي ازت نمونده...!

 

هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور قلبش مي گذارد نه دور سرش...!

 

مرداب براي بدست آوردن نيلوفر سالها مي خوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره...پس اگه کسي رو دوست داري براي داشتنش سالها صبر کن...!

 

 اگه يه روز فکر کردي نبودن کسي بهتر از بودنش چشمات رو ببند و اون لحظه اي که کنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ مي گي
و هنوز دوسش داري...!

 

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم که نشکنه ولي مي تونيم به دلمون ياد بديم که اگه شکست لبه هاي تيزش دست اوني رو که شکستش نبره...!

 

 عشق مثل قنجيشک مي مونه.اگه سفت بگيريش مي ميره .اگه شل بگيريش پر مي گيره مي ره.بايد جوري تو دستات بگيري که خوابش ببره...!

 

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند :فروختي؟گفت نخريدند تمام شد...!

 

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با خودم عهد بستم بار ديگر که تو را ديدم بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم بي تو مي ميرم...!

 

 مي گويند غروب جايست که آسمان زمين را مي بوسد .من امشب براي تو غروب مي کنم.کجايي اي آسمان من...!

 

 خيال مي کردي قلب من تاب شکستن ندارد منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته ...وقتي مي گم نوکرتم...اين آخر رفاقته...!

 

 تلخ است لذت را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزار دهنده اي است تنها خوشبخت شدن...!

 

 عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست.عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود و او هيچگاه نداند که چرا خيس شد...!

 

عشق يعني چشماتو ببندي بري تو رويايي که ديگه دوست نداشته باشي بازشون کني...!

 

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم...!

 

گاهي آن قدر غرق در آرزوهايت هستي که فراموش مي کني آرزوي کسي هستي ...!

 

علم ثابت کرده که شکر در آب حل مي شود تو رو خدا وقتي بارون مي آد بيرون نرو چون شيرين ترين فرد زندگيم رو از دست مي دم...!

 


نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ......
چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 


با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي براي من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثل دريايي مرا در بر ميگيرد
آنجا که تو هستي،ماهي ها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!!
کدام صبح ميايي؟ کدام چمدان ماله توست؟
کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام روز ماله من ميشوي؟بيا که درد دلم را فقط تو مي فهمي

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي.
امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم و هنوزم دوست دارم.

 


تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي
که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 


براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .
 گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 


صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم
هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم !
 هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 12:58 توسط سودا |


 

يکي بود يکي نبود.اون که بود تو بودي اون که تو قلب تو نبود من بودم.يکي داشت يکي نداشت.اون که داشت تو بودي اون که جز تو کسي رو نداشت من بودم.
يکي گفت يکي نگفت اون که گفت تو بودي اون که دوست دارم رو به جز تو به هيچ کس نگفت من بودم.يکي رفت يکي نرفت اون که رفت تو بودي اون که به جز تو به دنبال
هيچ کس نرفت من بودم...!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 12:51 توسط سودا |


 

 تو دنیای بچه ها هرکی زودتر بگه دوستت دارم برنده است

ولی تو دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است.!!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 11:55 توسط سودا |


Salam jeeeeeeegaram Khobi  in ye nemone az on emil hayi ke man gharare barat bezanam Pas montazere emil ham bashhhhh va faramosham nakon Ok fadadsham ghorbanam mehdi

 

 

Salam azizam khobi ?  man on harfaye khob khobeto khondam kheyli kheyli  khosham omad nazam man baghiyeye harfamo tasmim ghereftam to daftarche ye U benevisam Ejaze mdi ghoftam .... faghat mitonam Be U emil bezanam chat kheyli sakht mishe baram U ham be man Emil bezan ok faramosham nakon ok forghet mi not

 

Salam be golam jeeegram , khofi sevda jan ? manam khobam .... khosh mighzare maro nemibini, Sevda hafe khasi nadaram begham faghat mitonam begham movazebe khodet bash va .... I love You
                  I   L O V E   Y O U 
sevda az in be bad aghe khasti be man off bezari plz emil bezan ok chon man faghat mitonam be emilamo chek konam nemitonam be yahoo massenger sarbezanam in ja faghat internet bedone chate ghir midan ok emil bezan  doset daram Mehdi delam tangh shode barat azizam kheyli kheyli ziyad  faramosh nakon doset daram
 
 
 
 
 
 
 
 
Salam azizam man dobare barat emil zadam va montazere javabe emileto hastam pas mano yadet nare ok  pas movazebe khodet bash ok  Sakhte vali bye
 
 
 
 
 
 
Salam , halet chetore ?   ey manam bad nistam Sevda mikhastam matlabiro be To begham aghe narahat nashi ok  sevda emroz yadete to talar arosi be man ye harfi ghofti yadet biyar to avalin tamaset  yadet omad ya na aghe yadet omad ... kheyli mamnonam ke mano pishe khodam kharab kardi halam bad jori gherefte shod              bikhiyal be man emil bezan montazeram
 
 
 
 
 
 
Salam azizam Chishod Shoma be man dashti Emali mezadi pa  To man akharesh mikoshiiiiiiiii doset daram sevda        felan
 
 
 
 
 
 
 
salam azizam bebin ye bar to  mano test kardi ye bar ham man hala pak shodim ok  baba man hala bishtar az ghabl doset daram Biya vao bikhiyal shod  hatman havabe emil lamo bede ok 
  montazere tel va sms va emil hastam
 Doset daram  Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram Doset daram  pak shodim dashtam testet mikardam
ok sooory  Baba man bedone toooo nemitonam zendeghi konam
 
 
 
 
 
 
 
Salam azizam in emile emroz ke befahmi beyadetam , ye chiz dighe sevda man  az to kheyli khejalat mikesham enshaalah va hatman in mohebatato ye jorayi jobran mikonam Gol midam azizam janim manim  doset daram kheyli ziyad mifahmi
 
پایان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 0:5 توسط سودا |


جايي براي بودن....

 

چقدر بده كه تو اين دنياي بزرگ جايي برات نباشه.............

جايي برا نفس كشيدنت...................

جايي براي گريستنت......................

جايي براي تنهاييات.....................

چقدر غمناكه كه توي اين آسمون پر ستاره حتي يه ستاره هم نداشته باشي.............

تو چي...؟

تو چي ديوونه؟

تو هم اينقدر غريبي؟؟؟؟

تو هم ستاره اي نداري؟؟؟؟

كه روزارو به يادش بگذروني؟؟؟؟

تو هم جايي نداري؟؟؟

براي نفس كشيدن............؟

براي...................

معلومه كه نداري................!

آخه ديوونه ها هيچچي ندارن..............

نه دل دارن..................

نه حق زندگي دارن......................

نه ..................!

چقدر مسخره ست....!

 

                                             نخوای اما مجبور باشی

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 23:31 توسط سودا |



سهراببازم يه شب ديگه  سحر شد...باز يه ديونه ديگه به ديونه ها اضافه شد...انگار تمومي نداره...هر روز يکي آواره مي شه...يکي تو خودش مي شکنه...
يکي بي کس مي شه...يکي مي ميره و زنده مي شه...يکي از عشق متنفر مي شه...يکي از تو بيزار مي شه...يکي احساس بدبختي مي کنه...
يکي زندگي شو مي بازه...خدايا آخه چرا اين چيزا رو آفريدي؟آخه چرا اين چيزارو به آدما هديه مي کني؟مگه اونا بنده هاي تو نيستن؟مگه اونا رو دوست نداري؟
اگه قراره از اون لحظه اي که به دنيا اومدن بدبختي ببينن اخه پس چرا اونا رو آوردي تو اين دنيا؟مي گن خدا خيلي مهربونه...آخه پس کو؟يه گوشه از اون مهربونياتو به ما
هم نشون بده...بذار ما هم زندگي کنيم...نفس بکشيم...دوستت داشته باشيم!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 23:11 توسط سودا |


Image hosting by TinyPic

سخته خيلي سخته......شبا سرتو رو بالشي بذاري که که مثل هر شب دلت نخواد تا روز بعد بموني اما....مي موني !!!!اگه تو نباشي کي بايد اين دنيا رو  اداره کنه.
.....آخه خدا جون من نباشم چي مي شه ...از تو چي کم مي شه؟؟؟؟!!!...وقتي آدم هيچ کسو نداره؟وقتي آدم هيچ چيزي نداره؟هيچ بهونه ي واسه زندگي نداره؟؟
چرا بايد بسوزه و بسازه...مي دوني همه مي گن تو مهربوني بنده هات هر چي ازت بخوان بهشون مي دي؟هر چي بگن به حر فاشون گوش مي دي...اما آخه کو؟؟..
منم خسته شدم از اين حرف .....آخه پس کو!!به ما هم خودتو نشون بده که هستي.......بذار بدونم تو بي کسي هام تنها کسم همه کسمه؟؟؟؟

                                        مثل این تو خودت نشکن باهاش حرف بزن

               

 

 

نظر نداده نریااااااااااااااا...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 23:2 توسط سودا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 2_3 ماه بيشتر زنده نيست...ياد گرفتم که عشق يعني 2 خط موازي که هيچ گاه به هم نمي رسند...
ياد گرفتم در عشق هيچ کس به اندازه ي خودت وفادار نيست ...وياد گرفتم هر چي عاشق تري تنها تري...!!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم شهریور 1388

هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386


آرشیو موضوعی

عشق آمدنی بود نه آموختنی!!!
عشق چیه؟
عشق دروغ زندگی دروغ هم میاره....


پیوندها

mehdi jan
aga hadiye gol
horiye khanome gol
ayka khoshgel
ayla jigar
hamid khan
keyvan golam
mostafa ashege khoda
hosein jarah
hamed doki
mohamad amin
eshgolanetarin veblage donye
malihe_tanaz jigara
kamran homan
gazale doste tanhaihaye man
hamed jannnnnn
safiye gol dokhtar


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS